تبليغاتX
اینجا کسیست پنهان























اینجا کسیست پنهان

. . . همه رنگهاي اين سرزمين را آشنا ميبينم

مادر منو ببخش،من بی محبتــــــم

هم سرد و سرکشم،هم بی لیاقتم

مادر منو ببخش،غرق جوونیـــــــــــم

تو راه مقصدی،من بی نشونیــــــــم

من پیش روی تو،پرخاش می کنـــم

دنیای بی تو رو ،کنکاش می کنــــم

هر روز پیش تو ،گستاخ میشـــــم و

با روحیات تو،سرشاخ میشـــــــم و

تا حرف می زنی،سرکوب می کنـم

با هر بهونه ای،آشوب می کنـــــــم

هرگز دلم نشد،پیش تو سر به زیــر

مادر منو ببخش،از من به دل نگیـــر

 

پیوست ۱ : روز مادر رو به همه مادرای مهربون تبریــــــــــــــــک میگم...

پیوست ۲ : ترانه ای که واستون نوشتم از کتاب خوشبختیت آرزومه اثر بی نظیر و فوق العاده سیامک عباسی هستش.من که عاشق ترانه هاشم...

پیوست ۳ : من سال نو رو بهتون تبریک نگفته بودم.بعد از دو ماه که از سال جدید می گذره بهتون سال ۹۱ رو تبریک می گم و امیدوارم پر از خوبی باشه واسه همتون.

دوستون دارم یه عالمه.....مراقب خودتون باشید.

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:19 توسط E.قاسمی| |

گوشهایم را می گیرم 

 گوشهایم را می گیرم ...

چشم هایم را می بندم ...

و زبانم را گاز می گیرم ...

ولــــی ...

حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ...

چقـــدر دردنــــاک است ...

فــهــمــیــدن !

--------------------------------------------------

غصــه نخــور

غصــه نخــور ؛ کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . .

 خیلـی که دلـم بگیـرد ، گریـه میکنـم !

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:11 توسط E.قاسمی| |


دلبسته ی کفشهایم بودم
کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی ام بودند
دلم نمی آمد دورشان بیندازم. هنوز همان ها را می پوشیدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند

قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد
سعی می کردم کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود

می نشستم و زانوهایم را بغل می گرفتم
و می گفتم: چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنیایم
می نشستم و می گفتم: زندگیم بوی ملالت می دهد و تکرار
می نشستم و می گفتم: خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمی رفتم
قدم از قدم بر نمی داشتم... می گفتم و می گفتم
پارسایی از کنارم رد شد
عجب! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست،
اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است،
و زیباترین خطر... از دست دادن

تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای
برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور
جرات کن و کفش تازه به پا کن. شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای
رو به پارسا کردم، پوزخندی زدم و گفتم:
اگر راست می گویی، پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد: من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود
پس هر بار، دانستم که قدری بزرگتر شده ام
هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم
تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت
حالا دیگر هیچ کفشی اندازه ی من نیست
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 17:4 توسط E.قاسمی|

او...

          سوم شخص مفرد نیست

                                            همه ی دنیای من است...

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 20:21 توسط E.قاسمی| |

دل تنگ

هنوز هم دلم تنگــــــــــ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای تکیه کلام هایت...

که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود

من هم به آن ها تکیه داده بودم

......................................................

فراموش

فراموش کردنت کار سختی نیست...

کافی ست دراز بکشم

چشم هایم را ببندم

و برای همیشه

.

.

.

بمیـــــــــــــــــــــرم

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 2:21 توسط E.قاسمی|

دلتنگی ات ارزانی خودت...

 

خنده ام می گیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری

می گویی : دلم برایت تنگ است...

یا مرا به بازی گرفته ای

یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی...

دلـتـــــنــگی ات ارزانی خودت...

...............................................................

سیب

 

سرخ...

زرد...

سبز...

وسوسه شده ام کدام سیب را بر دارم؟؟!!

میوه فروش پوز خندی زد و گفت:

تردید نکن تمام سیب ها تو زردنــــد...

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:1 توسط E.قاسمی|

بزرگ شده ام ولی ، درد هایی که قرار بود از یادم بروند ، نرفته اند فقط جا به جا شده انــــــد...

--------------------------------------------------------------------------

لطفا خودت زحمت این "بی " را بکش

بگذار جلوی "معرفت"

بچسبانش تنگ نام قشنگ خودت

من دلم نمی آید از این کارها بکنــــــم...

 

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 17:5 توسط E.قاسمی| |

 

یه وقتایی اونقدر هیچ کس حالی ازت نمی پرسه که آدم شک می کنه،نکنه مُرده و

خودش خبر نداره...

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 22:50 توسط E.قاسمی|

امشبم گذشت من ندیدمت

چشم به راهتم تا رسیدنت

امشبم گذشت حال من بده

دل  بریدنو  یاد  مــــن  نــده

دنبالت میام با یه چتر خیس

رد پای تو روی جاده نیست

از کدوم مسیر رد شدی گلم

بی هر نفس غصه می خورم

تو که راحتی من ازت جـدام

همه چیزمی چیزی ازت بخوام

چی شده بگو دلخوری ازم

از تو بگذرم حرفشم نــزن

دنبالت میام با یه چتر خیس

رد پای تو روی جاده نیست...

خواننده:مهدی یراحی

ترانه:امید جامع

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 22:45 توسط E.قاسمی|

اگر دلت گرفته ســــــــکوت کن ، این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 23:22 توسط E.قاسمی|

Design By : Night Melody

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس